دامنه کوه بنفش

دامنه کوه بنفش

نویسنده: محمد روحی
ناشر: چاپخش
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 24
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1354 - دوره چاپ: 2

کمیاب  - کیفیت : عالی
 

مروری بر کتاب 

نویسنده در کتاب داستان پسربچه ای فقیر و روستایی را مطرح می کند که خانواده اش از دست خان های زورگو در عذاب اند. آنها قصد دارند گوسفندان ده را به قیمت ارزان بخرند و وقتی اهالی خودداری می کنند مخفیانه محصولات کشاورزی آنها را به آتش می کشند. کتاب در عین زیبایی ادبی، پر است از نشانه ها و دیالوگ های سمبلیک. در جای جای کتاب به صورت هنرمندانه و غیرمستقیم مبارزه مسلحانه برای ما تداعی گر می شود تحت این عنوان که هرچیزی وسیله ای می خواهد!

… یک چیز قهوه ای سرخ به قدر سر انگشت، چسبیده به پوست گوسفند نمایان شد. «مش دخیل» خواست با دو انگشت آن را از تن گوسفند جدا سازد. ولی با دست های لرزانش نتوانست. بنابراین با نوک قیچی آن را جدا نمود و زیر پاهایش انداخت و له کرد. 

الیاس رفتار پدرش را زیر نظر داشت.
–پدر؟ آن چی بود؟
مش دخیل خشمگین و بی حوصله نگاه کرد. –انگل!
-انگل چیه؟؟
-انگل یعنی کنه، اگر فهمیدی خفه شو.
-خوب آنجا چکار می کرد؟
– می خورد… خون گوسفند را می خورد… کفر مرا بالا نیار.
مش دخیل عصبانی کارش را ادامه داد. الیاس هم ساکت شد و چند دقیقه بعد گفت: -پدر گرگ هم انگله؟!
– نه آن زورگو است. انگل ها کوچکند پر زورها هم بزرگ….. دیگه حوصله ندارم…… دهنت را باز کنی، قیچی را می کوبم به آن کله ات.
مدتی که گذشت باز الیاس به حرف آمد. – پدر نمی توانیم این انگل ها یا گرگ ها را از خودمان دور کنیم؟
– نه خیر نمی توانیم. هیچ کس نمی تواند!
– چرا نمی توانیم؟؟
– تا زمانی که گوسفند هست، گرگ هم هست، کنه هم هست…. اینقدر سوال پیچم نکن. سر جایت خفه خون بگیر و مرا راحت بگذار.»
«… از ته جوی مقداری «گل» برداشت و روی شته ها مالید و داد زد:
– بمیرید بدبخت ها، بمیرید شته های لعنتی. همه تان را می کشم…
باز هم گل از ته جوی برمی داشت و می مالید به ساقه درخت، جایی که شته ها صف کشیده بودند.
– چکار می کنی الیاس؟! مگر دیوانه شده ای؟
الیاس با همان دست های گل آلود سر به عقب گردانید. «صفر علی» سم پاش را دید که دستگاه سم پاشی را به دوش می کشد.
– آقا صفرعلی، دارم شته ها را می کشم. ببین چه بلایی به سر درخت زردآلو آورده اند. حقشان است که بمیرند.
صفرعلی: اینطوری که نمی میرند. وسیله لازم است.
الیاس: کدام وسیله؟ من با گل آنها را می کشم.
صفرعلی خنده ای کرد و گفت: پسرم وسیله لازم است. به من نگاه کن.
آنگاه دست برد توی کیف برزنتی خود و یک قوطی حلبی درآورد و به الیاس نشان داد. و الیاس به صورت خندان صفرعلی زل زد.
صفرعلی: برای کشتن شته سم لازم است! می فهمی؟! …»

 

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

دامنه کوه بنفش

  • ناشر: چاپخش
  • کد کتاب: 57541 - 27/4
  • موجودی: در انبار
  • 60,000ریال

برچسب ها: محمد روحی, داستان های فارسی, داستان های اجتماعی, کتاب دامنه کوه بنفش