معشوقه آخر رمان البرز فروشگاه اینترنتی آی کتاب : Persianbook  آی کتاب

معشوقه آخر

نویسنده: مهناز سید جواد جواهری
ناشر: البرز
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 592
اندازه کتاب: رقعی - سال انتشار: 1388 - دوره چاپ: 3

کیفیت : عالی

 

مروری بر کتاب

با انکه چند ساعت بیشتر از غروب نگذشته بود، اما سکوت هم مثل باران ‏که نم نم می بارید محله نیاوران را فرا گرفته بود. جز صدای زوزه ‏خسته کننده سگهای ولگردکه از شدت سرما وگرسنگی در تکاپو بودند و ‏گه گاه هم صدای پای یک یا چند نفراز اهالی که از روی اجبار و اضطرار در آن وقت شب از خانه هایشان بیرون آمده بودند صدایی به گوش نمی رسید.

‏در تاریکی سایه مردی میانسال از سر جاده پیدا شد که از سر و وضعش پیدا بود باید از ساکنان محلی جوستان باشد، مردی که از طرز راه رفتنش مشخص بود مشکل دارد. هر قدمی که می رفت می ایستاد و کبریتی روشن می کرد. در پرتو نور ضعیف آن که خیلی زود با قطره های باران خاموش می شد سعی می کرد پایش درگل و شل وگودالهای آب گرفته فرو نرود تا باز ماجرای سال گذشته که منجر به شکستن پایش شد تکرار نشود. این شخص کسی نبود جز محمدعلی باغبان باشی که در باغ شازده اسعد المعالی خدمت می کرد. از آنجا یی که محمدعلی علاوه بر باغبانی از نجاری نیز سررشته ای داشت و آدم گرفتاری بود برای تامین مخارج ‏زندگی خود و خانواده اش که گداری به مرمت و تخته کوبی شیروانی خانه های آن دور و اطراف می پرداخت و از این بابت نیز دستمزد اندکی می گرفت که کمک خرجش بود....

...شاه همان طور که با دقت گوش می داد و شیوایی و فصاحت کلام جیران را در دل می ستود به تصدیق سر تکان داد.
درست می گویی، ولی من قصد بدی ندارم. اگر بگویم من، شخص اول مملکت، قصد خواستگاری تو از پدرت را دارم تو تعجب نمی کنی؟

جیران از آنچه می شنید یکه خورد. مبهوت از آنچه می شنید یکه خورد. مبهوت سرش را بلند کرد و برای لحظه ای نگاهش در نگاه شاه گره خورد.
از آنجایی که جیران احساس می کرد شاه او را پسند کرده است، با اعتماد به نفسی که برای خودش نیز غیرقابل تصور بود پاسخ داد:خیر.
شاه یک ابرویش را بالا برد و متعجب پرسید:چطور؟

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

معشوقه آخر

  • ناشر: البرز
  • کد کتاب: 58451 - 202/5
  • موجودی: در انبار
  • 120,000ریال

برچسب ها: مهناز سید جواد جواهری, داستان های فارسی, کتاب معشوقه آخر