گویشهای وفس و آشتیان و تفرش

گویشهای وفس و آشتیان و تفرش

نویسنده: مهمد مغدم
ناشر: ایرانویچ
زبان کتاب: فارسی
تعداد صفحه: 190
اندازه کتاب: وزیری گالینگور - سال انتشار: 1318 - دوره چاپ: 1 

کمیاب  - کیفیت : درحد نو
 

مروری بر کتاب 

نمونه‌هایی که در اینجا داده شده از گویشهایی است که میان سه گویشِ همدان ـ ساوه ـ آشتیان سخن می‌گویند. این گویشها را می‌توان به چهار دسته بخش کرد:

۱. گویشهایِ وفس و آشتیان و تفرش و آمُره
۲. گویش چادرنشینهای زند
۳. گویش غربتها (یا غربتیها)
۴. گویشهای خلج و ترکی

گفتنی است که استاد مقدم در این پژوهش ترکی را گویشی ایرانی داند که این واژگونه‌یِ پژوهشهایِ زبانشناختی است.

...مردم وفس به یکی از قدیمی‌ترین زبان‌های ایرانی یعنی تاتی سخن می‌گویند. وفسی‌ها تاتی را با گویش وفسی صحبت می‌کنند. این زبان در منتهی الیه حدود مرزی استان مرکزی با استان همدان، در شمال شهرستان اراک استفاده می‌شود؛ یعنی در روستای وفس و برخی روستاهای همجوار مانند چهرقان، گورچان، فرک و غیره. این مناطق تقریباً در یک خط فرضی واقعند که ساکنین‌شان به تاتی سخن می‌گویند؛ البته در گویش این روستاها به‌طور جزئی تفاوت‌هایی مشاهده می‌شود ولی اصل و مبنای آن‌ها تاتی است.

از مختصات آواشناسی این لهجه به کاررفتن «ژ» در وسط و آخر کلمات، غالباً به جای «ج» فارسی است، مانند واژو (Vāžev) = واجب؛ کاژ (Kāž) = کاج. همچنین در این لهجه «ح» و «ع» (حروف حلقی عربی) هم در کلمات عربی‎الاصل و هم در کلمات فارسی دیده می‎شود، مثال: حُقَّه (Hoqqa) = حقّه؛ حریس (Harīs) = حریص؛ حویژ (Havīž) = هویج؛ حار (Hār) هار (سگ)؛ شُعْلَه (šocla) = شعله؛ سَعْوون (Sacvūn) = صابون، عَسْب (Casb) = اسب. 
در لهجه آشتیانی 2 جنس وجود دارد: مذکر و مؤنث. اسمهای مفرد مؤنث به مصوّت a (فتحه) بدون تکیه ختم می‎شوند و تکیه بر روی هجای ماقبل آن است؛ درحالی که در کلمات مذکر مختوم به a، تکیه بر روی آخرین هجاست؛ مثال ùa = آب (مؤنث)؛ Várfa = برف (مؤنث)؛ Kiyá = خانه (مذکر). در ضمایر و افعال تفاوتی میان مذکر و مؤنث وجود ندارد. علامت جمع در این لهجه گَل (Gal) . گَلان (Galān) است، مانند ماگَل (Māgal) = مادران؛ پور‎گَلان (Pūrgalān) = پسران. علامت مؤنث (-a) در جمع می‎افتد، مانند دِتگَلان (Detgalān) = دختران، جمعِ دِتَ (Deta). 


از مشخصات این لهجه وجود 2 ضمیر شخصیِ منفصل برای اول شخص و دوم شخص مفرد است: اَزْ (az) = من، که در حالت فاعلی به کار می‎رود و دیگری مُن (Mon) = من، در حالتهای دیگر. مثال: اَزْاِشُم دِه (az ešom deh) = من می‎روم به ده؛ بیسْد مِن بار گُرْدَ مُنْ دَبی(Bisd man bār gorda mon da bī) = بیست من بار بر گُرده من بود؛ تو (to) در حالت فاعلی و تَ (ta) تو، در حالتهای دیگر. ضمائر منفصل عبارتند از: اَزْ مُنْ (mon, az) = من؛ تو، تَ (ta, to) = تو؛ یان (yān) = او، آن؛ اِمَه (ema)؛ اِسْمَه (esma)؛ آنْگَلَه (Yāngala, āngala) = آنان. ضمائر متصل عبارتند از: م، ـ ت، ـ س، ـ مُن (- mon)، ـ تان، ـ سان. 
در این لهجه همانند دیگر لهجه‎های مرکزی ایران، 2 گونه تصریف برای فعل ماضی وجود دارد. افعال لازم از ماده ماضی ساخته می‎شود که شناسنامه‎های فعلی ماضی را در آخر آن می‎افزایند. مثال: بِسییام (Besiyām) = رفتم؛ بِمینِ (Bemine) = آمدند. افعالِ متعدیِ ماضی نیز از ماده ماضی ساخته می‎شوند، اما به دنبال آنها شناسه‎های فعلی نمی‎آید، بلکه پمایر شخصی متصل در پیش می‎آیند که نشان‎دهنده شخص و عدد هستند. مثال: اِم دی (emdī) = دیدم؛ زَنَت هاگِتِ (Zanat hāgete) = زن گرفته‎ای؛ بِسْ کُوات (be-skovāt) = او زد؛ یانِسان وَدار کُوات (Yānesān va dār kovāt) = او را به دار زدند. فعل مضارع (هم لازم و هم متعدی) از اتصال شناسه‎های فعلی مضارع به دنبال ماده مضارع ساخته می‎شود. مثال: بِوینُم (Bevinom) = ببینم؛ داری (dārī) = داری؛ اِدْخَنْدُ (ed-xando) = می‎خندد؛ اِد آزُ (be-āzo) = می‎گوید؛ بِسّیم (Bessīm) = برویم. از پیشوند فعلی نقش‎دار اِد ـ (ed-، یا پیش از بعضی صداها et- یا e-) برای ساختن افعال ماضی و مضارع استمراری، از بَ ـ/بِ ـ (be, ba-) و برای ساختن افعال امر، مضارع التزامی و ماضی مطلق استفاده می‎شود. مثال: اِدْبَرُ (ed-baro) = می‎بَرَد؛ اِتّازُ (ettazo) = می‎تازد. پیشوندهای فعلی دیگر عبارتند از: دَر ـ (dar-)،‎ها ـ (hā-)، واـ (vā-) و وَر ـ (var-) شناسه‎های افعال عبارتند از: ُ م (-om)، ـ ی (-ī)، ـ اُ (-o)، ـ ایمه/ـ مه (-īme/me)، ایده/ـ ده (-ide/-de)، اُنِه (-one). 


بعضی از کلمات این لهجه که از لحاظ زبان‎شناسی جالب توجّهند عبارتند از: اِسْبَه (esba) = سگ؛ اِشْنیزَه (ešnīza) = آرنج؛ اِنْگِنَه (Engena) = ساس؛ اَنَزا (anazā) = ناپسری، نادختری، بَرْمَه (barma) = گریه؛ خُرْمَه (xorma) = رتیل؛ خَوَه (xava) = هَوو؛ شیوی (šivi) = پیراهن؛ شیف (šif) = شاخه نورسته؛ مَسْدَرْ (masdar) = بزرگ؛ وِزار (vezār) = هَرَس؛ وشن (van) = انداختن؛ وَشَنْدْ (vašand) = باران.

نوشتن نظر

لطفا برای ثبت نظر وارد حساب خود شده یا ثبت نام نمایید.

گویشهای وفس و آشتیان و تفرش

  • 500,000ریال

برچسب ها: مهمد مغدم, محمد مقدم, زبان فارسی, گویشهای ربان فارسی, تاریخ زبان فارسی, لغتنامه, کتاب گویشهای وفس و آشتیان و تفرش